مشق شب

برروي تخته سياه بزرگ بنويس مشق امشب اختياريست

Tuesday, November 27, 2007

مشق شب17


بازگشت کودکی

پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد
پیرمرد گفت : " من هم همینطور
پسرک آرام نجوا کرد : " من شلوارم را خیس می کنم
پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور
پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم
پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور
اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند

بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد

می فهمم چه حسی داری ....می فهمم

داستانی ازاستاین

عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم؛که در همسايه ی صدها گرسنه
چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،بر لبِ پيمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم؛که می ديدم يکی عريان و لرزان؛
ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛زمين و آسمان را،واژگون مستانه

می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم؛برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،آواره و ديوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم؛به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جایِ او باشم؛همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!وگرنه من به جایِ او چو بودم،يک نفس کی عادلانه سازشی،با جاهل فرزانه می کردم؛

عجب صبری خدا دارد


معين کرمانشاهی


Monday, November 26, 2007

مشق شب16


اگر خدا هست پس....؟
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت
در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد
مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني
مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي
و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت
به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد
مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف
با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت
مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم
مشتري با اعتراض گفت
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند
"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند
مشتري گفت دقيقا همين است
خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمي كنند
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

Wednesday, November 21, 2007

مشق شب15





برخيز که ميلاد رضا شمس الشموس است



کزشرم رخش شمس وقمرمات وعبوس است



محکوم فنا ز آمدنش گبر و مجوس است



ارزنده تر ازخلد برين خطه طوس است



چون مولود خدا نفس نفوس است



زهرا جنان شاد ز شادي عروس است

Tuesday, November 20, 2007

مشق شب 14




KHEILY SAKHTE...

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگار

صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوستش نداري

خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي

بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي

خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا

مي سوزونه گاهي قلب وزهر تلخ بعضي حرفا


خيلي سخته اون كسي كه اومدوكردت ديوونه

هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه

خيلي سخته اگه عمر جادوي شعرت تموم شه

نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه

خيلي سخته اون كسيكه گفت واسه چشمات مي ميره

بره و ديگه سراغي ازتو و نگات نگيره

خيلي سخته نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفرشه

تازه فرداي همون روزدوست عاشقش خبر شه

خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي

وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي

خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني

ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي

اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه

بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي

كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه


چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت

اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت

ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي

تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودي

از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره

ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشددوباره

خيلي سخته كه من و تو هميشه باهم بمونيم

آنقدرعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم

Friday, November 16, 2007

مشق شب 13


از400پيامبر خدا40پيام آمد که 4 تا ازآنها مهمترين هستند

اول آنکه

هرگاه جاي بيگانه رفتي حافظ چشم خود باشد

دوم آنکه

شکمت را کنترل کن

سوم آنکه

قلبت رادرنماز کنترل کن

چهارم آنکه

وقتي بين مردمي زبانت را کنترل کن

Tuesday, November 13, 2007

مشق شب 12


داستان مداد



پسرک پدر بزرگش را تماشا مي کرد که نامه اي مي نوشت ازاوپرسيد

ماجراي کارهاي خودمان را مي نويسيد؟

درباره من مي نويسيد؟

پدر بزرگ ازنوشتن دست کشيد لبحند زدوبه نوه اش گفت

درست است درباره تو مي نويسم.اما مهم تراز نوشته هايم مدادي است که باآن مي نويسم مي خواهم وقتي بزرگ شدي مثل اين مداد بشوي.پسرک با تعجب به مداد نگاه کردوچيز خواصي درآن نديد

امااين هم مثل مدادهايي است که ديده ام !بستگي دارد چطوربه آن نگاه کني

دراين مداد پنج خاصيت است که اگربه دستشان بياوري تمام عمرت با دنيابه آرامش مي رسي

خاصيت اول:مي تواني کارهاي بزرگ کني امانبايدهرگزفراموش کني که دستی وجود داردکه هرحرکت توراکنترل کنداسم اين دست خداست اوبايد هميشه تورادر مسير اراده اش حرکت دهد

صفت دوم:گاهي بايدازآن چه مي نويسي دست بکشي وازمدادتراش استفاده کني اين باعث مي شودمداد کمي رنج بکشداماآخرکار نوکش تيز ترمي شودپس بدان که بايدرنج هايي راتحمل کني چراکه اين رنج هاباعث مي شودانسان بهتري شوي

صفت سوم:مدادهميشه اجازه مي دهدبراي پاک کردن يک اشتباه ازپاک کن استفاده کنيم بدان که تصحيح يک کارخطا کاربدي نيست درواقع براي اينکه خودت رادرمسيردرست نگه داري مهم است

صفت چهارم:چوب ياشکل خارجي مدادمهم نيست زغالي اهميت داردکه داخل چوب است پس هميشه مراقب باش درونت چه خبراست


و سرانجام پنجمين خاصيت مداد:هميشه اثري ازخودباقي مي گذارد.بدان هر کاري درزندگيت مي کنيردي به جاي مي گذارد پس سعي کن نسبت به هرکاري که مي کني هشيارباشي وبداني چه مي کني

Sunday, November 4, 2007

مشق شب11


سلام بر خورشيد تاريکي ها وماه شب چهارده سلام بربهار مردم وخرمي زمان

هيچ کس را به اندازه تو اذيت نکرده ايم

بيش از هزاروصدوشصت سال منتظر ماندي تامابفهميم

بي همگان به سرشود بي تو به سر نمي شود

تا بفهميم بدون تو هيچيم وکاري نمي توانيم بکنيم تاباورکنيم تا تو نباشي هميشه گرفتار رنج وفسادوظلم هستيم

منتظر ماندي تا براي آمدنت کاري کنيم وموانع رابرداريم.

منتظر ماندي تالياقت پيداکنيم ودردمندانه ودلسوزانه فرمودي

اگر شيعيان ما که خداوند برانجام طاعت موفقشان بدارد دروفاکردن به عهدماهمدل بودند مبارکي ملاقات ما به تاخير نمي افتادوسعادت ديدار همراه بامعرفت ما به سوی آنها می شتافت

بحارالانوار

آيا يک انسان مي تواندبيش از هزار سال عمر کند؟

آخرين حد عمر انسان مثلا120 سال است ولي درمورد امام عصر(عج) که از عمر

بابرکتشان1160 سال مي گذرداين گونه نيست.

چگونه يک انسان آن همه عمر مي کند؟

وقتي ازنظردين ودانش ثابت شودکه عمرطولاني محال نيست چه مانعي داردکه قدرت خداوندبه آن تعلق گيردوخداونداراده کندکه انسان صدها بلکه هزارها سال عمر يک انسان صدها بلکه هزارها سال عمرکند

ازنظر زيست شناسان علل پيري وفرسودگي ومرگ اختلالها وآسيبهايي است که به انسان مي رسدبعضي از زيست شناسان مي گويند:انسان بايد300 سال عمرکند

اينکه مي بينيد70يا80سال عمر مي کندبراثرفرسودگي عضوي وسرايت آن درعضو ديگراست

آزمايشهايي که دانشمندان روي گياهان وحشرات انجام داده اند گاهي عمر آنها رابه صدها بلکه هزاران برابر عمر معمولي آنها رسانده اند

قامتگاه حضرت مهدي (عج) اکنون کجاست؟آيا همسرو فرزند دارد؟

درمورداقامتگاه آن حضرت چندين مکان در روايات ذکرشده:مدينه دشت حجاز کوه رضوي کرعه وسرزمينهاي دوردستازجمله روايت شده آن حضرت وفرزندانش درجزيره هاي بسيارپهناور در دريازندگي مي کنند

جزيره خضراء ياهمان مثلث برمودا يکي از عجيب ترين ومرموزترين مکانهاي روي زمين است ودردل غربي ترين نقطه در اقيانوس اطلس قراردارد

ازعجايب مثلث برمودا اين است که:هرهواپيما ياکشتي به حدودآن مي رسدبه طوراسرارآميزي ناپديد مي گرددوجالب اينکه آبهاي آن سفيد است

از دعاهاي آن حضرت اين است (خدايامراازديددشمنانم پوشيده بدار ومن ودوستانم رادريکجا جمع کن)به مقتضاي استجابت اين دعا اقامتگاه آن حضرت ازديدگاه ودسترس دشمنان محفوظ خواهد ماندوممکن است همين مطلب تاييدي باشدکه اقامتگاه اصلي آن حضرت درمثلث برموداست

شهادت حضرت مهدي(عج)چگونه است؟

هنگامي که هفتادسال ازحکومت آن حضرت مي گذرد زني به نام سعيده که ازبني تميم است ودرصورتش ريش دارد هنگام عبورآن حضرت سنگي بزرگ ازپشت بام به طرف ايشان پرتاب مي کند وهمين موحب شهادت آن حضرت مي شود

وامام حسين(عليه السلام) غسل وکفن ونماز آن حضرت را برعهده مي گيرد(اين مطالب بر گرفته ازروايات امامان است)سپس امام حسين(ع)زمام حکومت رابه دست مي گيردوپس ازاوامامان ديگريکي پس ازديگري رجعت کرده وحکومت مي کنند