مشق شب

برروي تخته سياه بزرگ بنويس مشق امشب اختياريست

Monday, December 31, 2007

مشق شب 21


بعضي ها

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه



بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو


بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه


بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي


بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروش ند


بعضي‌ها حمال كتابند

بعضي‌ها بقال كتابند
بعضي‌ها انبارداركتابند

بعضي‌ها كلكسيونر كتابند

بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به کارشان
بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند

بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند

بعضي‌ها را بايد قاب گرفت
بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد
بعضي‌ها را بايد به آب انداخت

بعضي‌ها هزار لايه دارند
بعضيها ارزششان به حساب بانكي‌شان است

بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه

بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها

بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند

بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند




بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند
بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند

بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورندبعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورندبعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند

بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورندبعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورندبعضي‌ها اصلا نان نميخورند
بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند

بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند
بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند
بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند
بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند
بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند
بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند

بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست
بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست

بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند

بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغز

يبعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند

بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند

بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند

بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند هيچكس بي‌درجه نيست

بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند

بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند

بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ

بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي

بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ




Wednesday, December 19, 2007

مشق شب 20

! ابراهیم قربانیت قبول


Sunday, December 2, 2007

مشق شب19


(قيصر امين پور)
تقسيم عادلانه
من همسن و سال پسر تو هستم
تو همسن و سال پدر من هستي
پسر تو درس مي خواند و کار نمي کند
من کار مي کنم و درس نمي خوانم.
پدر من نه کار دارد ، نه خانه
تو هم کاري داري هم خانه ، هم کارخانه
من در کارخانه ي تو کار مي کنم
و در اينجا همه چيز عادلانه تقسيم شده است
سود آن براي تو ، دود آن براي من
من کار مي کنم ، تو احتکار مي کني
من بار مي کنم ،تو انبار مي کني
من رنج مي برم،تو گنج ميبري
من در کارخانه ي تو کار ميکنم
و در اينجا هيچ فرقي بين من و تو نيست
وقتي که من کار مي کنم، تو خسته مي شوي
وقتي که من خسته مي شوم ، تو براي استراحت به شمال مي روي
وقتي که من بيمار مي شوم ،تو براي معالجه به خارج مي روي
من در کارخانه ي تو کار مي کنم
و در اينجا همه کارها به نوبت است
يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني
روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم
من در کارخانه ي تو کار مي کنم
کارخانه ي تو بزرگ است
اما کارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باش
از کارخانه ي خدا که بزرگتر نيست
کارخانه ي خدا از کارخانه ي تو و از همه ي کارخانه ها بزرگتر است
و در کارخانه ي خدا همه ي کارها به نوبت است،
در کارخانه ي خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود.
در کارخانه ي خدا ، همه کار مي کنند
!در کارخانه ي خدا ، حتي خدا هم کار مي کند

Saturday, December 1, 2007

مشق شب 18


سلام...آخه مي گن سلام سلامتي مياره سلامتي شادي مياره شادي نشاط مياره نشاط زندگي مياره زندگي عشق مياره عشق همسر مياره همسر بچه مياره بچه دردسرمياره درده سربدبختي مياره....اصلابابا بي خيال
سلام بي سلام
حالتون چه طوره؟اميدوارم غمي نداشته باشيد.هرچندآرزوي زيادجالبي نيست
مي دوني چرا؟
چون درسايه غم شاديها معنا مي گيره يه چندتا جمله قشنگ پيداکردم مي نويسم تاشما هم بخونيد بعد که خونديد بگيد کدوم قشنگ تره....يادتون نره ها ؟
اگه با تموم درختهاي دنيا نبردبون بسازم بازم دستت به سقف دلتنگي ها نمیرسه
دوست داشتن کسي که سزاواردوستي نيست اسراف درمحبت است
به ياد دارکساني که به آنان عشق مي ورزيم ازبيشترين قدرت براي آزردن مابرخوردارند
اگه يه روزگذرتون به دريا افتاد قطره رو واسش تعريف کنيد تا يادش باشه قطره رو فراموش نکنه
شايد آن روزي که سهراب نوشت تا شقايق هست زندگي بايد کرد خبري از دل پردردياس نداشت بايداين جورنوشت هرگلي هم باشد چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبار است
ننالم درقفس اي گل زجور خارهجرانت ازاين نالم که نالد مرغ ديگردرگلستانت
چقدرسخته به يکي تکيه کني که يه بار زيرآوارغرورش همه وجودت له شده
آدمها سرشون و بالا مي کنن ماه روببينن اما نمي دونن ماه سرش وپائين انداخته تا اونها رو ببينه به يادداشتن محبت ديگران با ارزش تراز جبران آنهاست
بسيار نادر هستند کلماتي که ارزششان بيشتراز سکوت است
راستي چه زود گذشت روزهاي بلندي که آرزوي کوتاه شدنشان را داشتيم
اگه همه اون چيزهايي که تو سرم بگم 10تا کتاب ميشه اما اگه اون چيزي که تو دلم بگم دو کلمه است: دوست دارم هميشه کساني که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم گريه مي کنيم براي کساني که به فکرمون نيستن وفکر کساني هستيم که هيچ وقت گريه نمي کنند
بايد شکرگذار آن باشيم که خدا هرآن جه که مي طلبيم به ما نمي دهد
هيچ کس دشمن تو نيست زيرا در برنامه الهي خواست خدا حمايت از توست
ويران گر ترين کلمه تمسخر بي رحم ترين کلمه تنفر زشت ترين کلمه دوروئي عميق ترين کلمه عشق است
در گفتن عيب کسي شتاب نکن شايد خدا او را بخشيده باشد
سلاخي مي گريست به قناري کوچکي دل باخته بود
موش به بچه هايش شير مي داد بيچاره شير جنگل.
خداي من اينجا ديگر چه جهنمي است من تقريبا هيچ دشمني ندارم اما د.وستانم با من چنان رفتار مي کنند که مجبورم شب تا صبح در اتاقم قدم بزنم
سعي کن دست دادنت مانند يک قرارداد امضا شده معتبر باشد
از دانش آموزاني که براي به دست آوردن مخارج درسي شان آبنبات و خوراکي مي فروشند خريد کن
اگر دور کسي بسيار گردي اگر چه بس عزيزي خوار گردي
تموم شد...به نظرمن آخريش ازهمه جمله ها قشنگ تره نمي دونم براي شما هم پيش اومده يا نه!اما بزاي من خيلي پيش اومده که براي ديگران ارزش قائل شدم وبه جاي هرچيزي کوچيک وکوچيکتر شدم
نمي دونم اونها لياقت محبت من و نداشتن يامن زيادي روي مي کردم به هرحال ياد گرفتم که به اندازه ظرفيت آدمها دورشون بگردم
خيلي دوستون دارم...........................شماکه ظرفيتتون بالاست!! مگه نه؟