مشق شب 12

داستان مداد
پسرک پدر بزرگش را تماشا مي کرد که نامه اي مي نوشت ازاوپرسيد
ماجراي کارهاي خودمان را مي نويسيد؟
درباره من مي نويسيد؟
پدر بزرگ ازنوشتن دست کشيد لبحند زدوبه نوه اش گفت
درست است درباره تو مي نويسم.اما مهم تراز نوشته هايم مدادي است که باآن مي نويسم مي خواهم وقتي بزرگ شدي مثل اين مداد بشوي.پسرک با تعجب به مداد نگاه کردوچيز خواصي درآن نديد
امااين هم مثل مدادهايي است که ديده ام !بستگي دارد چطوربه آن نگاه کني
دراين مداد پنج خاصيت است که اگربه دستشان بياوري تمام عمرت با دنيابه آرامش مي رسي
خاصيت اول:مي تواني کارهاي بزرگ کني امانبايدهرگزفراموش کني که دستی وجود داردکه هرحرکت توراکنترل کنداسم اين دست خداست اوبايد هميشه تورادر مسير اراده اش حرکت دهد
صفت دوم:گاهي بايدازآن چه مي نويسي دست بکشي وازمدادتراش استفاده کني اين باعث مي شودمداد کمي رنج بکشداماآخرکار نوکش تيز ترمي شودپس بدان که بايدرنج هايي راتحمل کني چراکه اين رنج هاباعث مي شودانسان بهتري شوي
صفت سوم:مدادهميشه اجازه مي دهدبراي پاک کردن يک اشتباه ازپاک کن استفاده کنيم بدان که تصحيح يک کارخطا کاربدي نيست درواقع براي اينکه خودت رادرمسيردرست نگه داري مهم است
صفت چهارم:چوب ياشکل خارجي مدادمهم نيست زغالي اهميت داردکه داخل چوب است پس هميشه مراقب باش درونت چه خبراست
و سرانجام پنجمين خاصيت مداد:هميشه اثري ازخودباقي مي گذارد.بدان هر کاري درزندگيت مي کنيردي به جاي مي گذارد پس سعي کن نسبت به هرکاري که مي کني هشيارباشي وبداني چه مي کني


3 Comments:
جالب بود
salam
jale bood...
ta hala be 2nya az in zaviye negah nakarde boodam :D
salam leila jaan
dir update kardi, zood tar az ina montzer boodam. vali miarzid tamsile zibayi bood. az sefate 4 kheili khosham oomad.
mamnun
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home