مشق شب

برروي تخته سياه بزرگ بنويس مشق امشب اختياريست

Saturday, May 31, 2008

کی بریم ورزشگاه؟؟



نمي تونم


نمی تونمبيام کنار مستطيل سبز و براتون هورا بکشم


نمي تونم مثل بقيه باهرگلي که ميزنيد داد بزنم


نمي تونم بازدن هر گلي به تيرک دروازها بلند بلند آه بکشم


خيلي کارها هست که مي خوام و نميشه انجام بدم


اگه بخوام اين کارها رو انجام بدم مي گن خوب نيست


دختر کارهاي پسرا رو بکنه!! اين جوريياست ديگه


اما لااقل تو اين پست که مي تونم براتون بنويسم که


هوادارتونم
طرفدارتونم

خدارو چه ديدي شايد يه روزي ما هم کنارمستطيل سبز يه جايگاهي داشته باشيم


اميدوارم خداي آسمونهاي آبي تاآخرش با شما پسرای آبی باشه

Wednesday, May 28, 2008



نگاه قشنگشوبه من مي دوزه و با کنجکاوي مي گه : خاله آخر دنيا کجاست؟ با خودم گفتم حتما اين حرف وازتلوزيون شنيده به چشمهاي پاک و معصومش نگاه کردم وبه فکرفرو رفتم

آخردنيا

آخردنيا

مگه دنياي ماآخر هم داره؟

آره حتما يه جائي ميشه آخردنيا

به چشمهاي نازو قشنگش زول زدم و گفتم:وقتي که تودنيا تنهايي

وقتي که هيچ بهونه اي براي زندگي کردن تودنيا نداری

وقتي دنيا پرازکثيفيه

وقتي صداقت ديگه خريدارنداره

وقتي دل خوش وسيري بايد حساب کرد

ديگه مي رسي به آخردنيا

اصلا مي دوني خاله جون همه دنيا تو چشمهاي پاک و زلال تو جمع شده

هر جائي که چشم ودل پاک وباصفانباشه اونجا آخردنياست

عروسک مو طلائيشو بغل کردوآروم بهم گفت:خاله من هيچي ازحرفات
و نفهيدم ولي همين ديروز وقتي عروسکمو گم کردم به مامان گفتم ديگه
دنيا به آخر رسيده مي خواستم ببينم
تاحالا تو هم عروسکت وگم کردي؟؟